|
اگر به helloyahoomail.net برويد با شرح كوچكي از سرزمين ايران و ملت ايران به انگليسي سليس مواجه ميشويد كه يكي از بهترين شرحهاي كوتاهي است كه از مردم ايران و سرزمينشان آمدهاست.
منظور از بمب گوگلي هم اين است كه در وبسايتهايمان آن را به هم لينك بدهيم كه باتوجه به ساختار جستوجوي گوگل، اين سايت در صدر نتايج جستوجوي كليدواژه «Yahoo mail» قرار بگيرد و مردم جهان و بهخصوص گردانندگان ياهو مجبورشوند آنرا بخوانند. وگرنه اين نه يك بمب است، نه موشك و نه عمليات انتحاري. كارش هم فقط اطلاعرساني است، همين.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:9  توسط کلاغ سبز
|
سلام. نمی دونم دفعه چندممه. اما نه فرق می کنه نه مهمه. کلاغ سبز تا مدتی نامعلوم میره یه منطقه سردسیر دورافتاده که حداقل به بلاگفا دسترسی نداره. از طرف کلاغ سبز از همه کسانی که توی این مدت به وبلاگ سر زدند و نظر دادند و از همه کسانی که به وبلاگ سر نزدند و باید با خواهش و تمنا و اس ام اس و ایمیل ازشون خواهش می کردم تا به وبلاگم سر بزنند و نظر مرتبط بدن و از همه کسانی که تا وقتی براشون نظر نزاری نظرمندت! نمی کنن و همه کسانی که حتی یکبار به خودشون زحمت ندادند به وبلاگم سر بزنند و خلاصه هر کی که یه بار اسم این وبلاگ من خورده به چشمش و شنیده تشکر می کنم. امیدوارم دیگه کلاغ سبز برنگرده و همون جا تو ناکجاآباد بمونه.
امضا: کلاغ بی رنگ(وکیل کلاغ سبز)!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 7:50  توسط کلاغ سبز
من در اين نوشته براى ديگران نسخه پيچى نمي كنم. فقط قصد دارم افكارم رو با ديگران در ارتباط بگذارم و از افكار اونها بهره مند بشم. همين! انسان گاهى در ارتباط با اطرافيانش دچار يك سرى تغييرات شخصيتى و رفتارى مى شه. به نظر من اين تغييرات و در اصل اين روابط با افراد مختلف هست كه شخصيت يك فرد رو پخته تر مى كنه و باعث ميشه فرد رفتار هاى عقلانى تر از خود نشون بده و حرف هاى سنجيده ترى بزنه. همين تغييرات در نظر بقيه، (مخصوصاً همون هايى كه فرد باهاشون در ارتباط بوده و متاثر از اون ها دچار تغيير شده) به ناراحت شدن، بى معرفتي، دروغگو بودن، دورويى، بى خيالى و هزار جور صفت ديگه تعبير ميشه. چون اون ها هم براى خودشون يه شخصيت درست كردند از فردى كه مى شناختند و انتظار ديدن تغيير در اون شخصيت رو ندارند. اون ها اين رفتار ها رو، رفتار هاى بد مى دونند. در واقع اين صفات، بد هم هستند. اما بايد توجه كرد كه بد يا خوب بودن در موقعيت معنا پيدا مى كنه. يعنى شرايطى كه يك فرد در اون قرار مى گيره باعث ميشه كه يك سرى كار ها انجام بده يا حرف هايى بزنه كه از نظر خودش (در موقعيتى كه قرار داره) كاملاً درست و به جاست. اما شخصيت مقابل با توجه به اينكه در موقعيتى متفاوت از فرد ديگه قرار داره اون كار ها رو نمى پسنده و اون ها رو بد مى دونه و تعبير هاى ديگرى از اون ها برداشت مى كنه. در اصل هيچكدام هم اشتباه نمي كنند. چون همه چيز رو با شرایط خودشون مى سنجند. همين عدم تعادل و تفاهم ميان اعمال و حرف هاى دو يا چند فرد معمولاً باعث ايجاد كدورت ها و گاهى حتى از بين رفتن اين روابط ميشه. روابطى كه براي اعتلاى يك فرد و ساختن شخصيت اون لازم و اجتناب ناپذيره. حتى اگه باعث ناراحتي هاى زودگذر يا پايدار بشه! من با خودم فكر كردم و بهترين راه حلى كه به نظرم اومد اين بود كه به طور مستقيم و رو در رو و بدون واسطه اين افكار رو با طرف مقابل در ميان بگذاريم. كارى كه ما (اول از همه خودم رو مي گم) خيلى وقتا انجام نمى ديم و ترجيح مى ديم با گوشه و كنايه حرفمون رو منتقل كنيم كه به نظرم بدترين حالت هست و هيچ وقت نتيجه مطلوب نمى ده و به مستحكم شدن روابط بدون دلخورى كمك نمى كنه. بر روى اين مساله هم كه حتما به صورت رو در رو مسايل رو در ميون بگذاريم تاكيد مي كنم. چون استفاده از روش هاى ارتباطي نظير اس ام اس و چت و نامه و تلفن هيچگاه به طور كامل احساسات و لحن بيان و مقصود ما رو منتقل نمى كنند. در اصل اين ضعف ما در ارتباط برقرار كردنه كه به خاطر ترس از روبرو شدن و شنيدن حرف هايى كه ممكنه به مزاق(درست نوشتم؟!) ما خوش نياد و ما رو به اشتباهاتمون آگاه كنه ترجيح مى ديم كه از اين راه ها به عنوان راه فرار استفاده كرده و گاهى به طور خواسته يا ناخواسته نظرمون رو (كه ممكنه اشتباه هم باشه) به ديگرى تحميل كنيم. خواهش می کنم اگر این مطلب رو تا آخر خوندید نظرتون رو به صورت کامل بنویسید. از همه کسانی که می خونند و نظر میدن سپاسگذارم.(اگه کسی نظر بده!)
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:23  توسط کلاغ سبز
|
یکی بود يكي نبود غير از خدا هم كسي بود توي شهر قصه ها،يه غصه ي بي قصه بود. اما... قصه ي ما، قصه نبود. پسته ي سر بسته نبود سرنخ گمگشته نبود بطري در بسته نبود چراغ بي شعله نبود درياي بي آب نبود صحراي بي مار نبود چشم پر از خار نبود درخت بي بار نبود عاشق بي يار نبود قصه ي بي غصه نبود. همه جا تر و شسته نبود... قصه ي ما راست بود كاسه ات پر ماست بود ماست توی سفره بود سفره ی ما کجا بود؟ قصه ي ما، قصه پر غصه ي دلخوش كنكه هر جاي قصه بنگري ، پر از شكه.
به کشور حمله کردن حاکمارو کله کردن مردمو بیچاره کردن اما ما چيكار مي كرديم؟ از شهر دفاع می کردیم؟ نه جاسوس خبر مي كرديم دروازه رو وا مي كرديم شهرو رها مي كرديم ! ... فرار، قرار ما بود آزادي چه بي صدا بود اعتراضا كجا بود؟ بعضيا خواستن جمع بشن اينجوري يكرنگ بشن داد بزنن آي آي حقو بدین وای وای
اما جمعشون يه دست نبود همگي بي غل و غش نبود ميونشون موش بود موش، سرتاپا گوش بود كار همه شد خيانت به اسم حق، جنايت آزادي ديگه سراب شد سرابشم خراب شد. پدرا به بچه ها مي گن چقدر پر ادعا مي گن « آزادي كشك و پيازه بخواي نخواي يه رازه، بشين و فراموشش كن تو گنجه خاموشش كن!» ... سال و سال و سال ها رفتن سیاه و تیره رفتن رنگ همه سياه شد سياهي نگاه، چه باب شد. واژه هاي پاك، خراب شد آزادي ها يه خواب شد عشقا، پر از ریا شد مهر، يه ادعا شد ديگه كسي حق طلب نيست آزادي خواه حق نيست حالا ديگه مردم راضين همگی توی این بازین.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:41  توسط کلاغ سبز
|
دانلود فونت
ما همگي به راه خواست خود آزاديم حتي به آزار ديگران
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 10:23  توسط کلاغ سبز
|
|
|