تبليغاتX
داستان ها و نوشته های کلاغ سبز
فروش ‌CD منتسب به يك بازيگر 4 ميليارد تومان گردش مالي داشت

 

فیلم "آتش بس" با فروش حدود یک میلیارد تومان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد. اینو می تونید با سرچ کردن در گوگل از منابع مختلف ببینید.

توضیح دیگه ای ندارم!!! 

پ.ن: یکی از دوستان عزیزم ازم پرسید منظورم از مرگ تدریجی چیه. اگه مایلید بدونید به ادامه مطلب توجه کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 7:17  توسط کلاغ سبز  | 
داخل ماشین گرم بود و بیرون سرد. روی شیشه عرق کرده یه بچه کشیدم(همون چشم چشم دو ابروی خودمون). بعد از چند دقیقه دیدم اشک از چشمای بچه سرازیر شد. شیشه سرد بود. سردش شده بود. دستم رو روی شیشه مالیدم. حالا دیگه بچه ای نبود که سردش بشه...
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 11:23  توسط کلاغ سبز  | 

من پيشاپيش هر گونه برداشتي از اين متن كه به ضرر من باشه تكذيب مي كنم!

 

در جهاني به غير از اين جهان ما، جهاني كه هيچ موجود زنده اي نداشت،هيچ خدايي نداشت كه داستان ما غير از اون يا با اون باشه، فقط كوه و سنگ و خاك وجود داشت. در اين جهان البته فقط يك كوه بود. بقيه سنگ و خاك بودند. در اندازه هاي مختلف. كوه بر همه فرمانروايي مي كرد. هر موقع لازم بود يه يه مقدار از خاك ها رو جمع مي كرد و انقدر به هم فشارشون ميداد تا سنگ مي شدن و اون سنگ رو براي رياست بر تعدادي از سنگ هاي كوچكتر و خاك ها در منطقه اي تعيين ميكرد. بعد از كوه چند تا سنگ خيلي بزرگ بودند كه هر كدوم رياست قسمتي از اين جهان رو بر عهده داشتند. رييس ها به ظاهر خوب بودن. اما در باطن خيلي فريبكار بودن و حاضر بودن هر كاري بكنن تا خودشون به درجه بالاتري برسند و اصلا به حقوق سنگ هاي كوچكتر و ذرات خاك اهميتي نمي دادند. اما نه اينكه در ظاهرشون مشخص نبود خيلي از كوچكتر ها اينو نمي فهميدن و بزرگترا رو دوست داشتن و براي ديدنشون سر و دست مي شكوندند. خلاصه جنگ قدرت بين سنگ ها داشت به ضرر خاك ها و سنگ ريزه ها تموم مي شد. اونا بدون اينكه خودشون بفهمند بعضي وقتا براي ساختن يه سنگ فدا مي شدند و اين با وجود دردناك بودن اصلا مهم نبود.

چند قرن قبل يكبار كه اين جنگ قدرت به اوج خودش رسيد، كوه هم در امان نموند و خاك ها و سنگ ريزه ها براي از بين بردن اون ها دست به يكي شدند و ريختن سرشون و اونها رو به خاك تبديل كردن. در حين همين تبديل كردن بعضي ها باز به هم چسبيدن و سنگ هاي بزرگ و صخره ها و كوه درست كردند تا بتونن سنگ ها و صخره ها و كوه قبلي رو خورد كنند و به خاك تبديل كنند. اما بعد از تموم شدن كار اونها ديگه بر نگشتن به قبلشون و از چيزي كه بودند خوششون اومد و شدند اين هايي كه الان هستن.

الان باز اين جنگ قدرت به اوج رسيده. اما ديگه هيچ كس معترض نيست. اصلا هيچ كس نمي فهمه كه داره چه بلايي به سرش مياد. هر روز سنگ هايي خورد ميشن و به خاك تبديل ميشن. هر روز خاك هايي جمع ميشن و به سنگ تبديل ميشن. خيلي خيلي كم هستن خاك هايي كه مشكلات رو درك كنند و به فكر راه چاره باشند. اما هر كدوم هم به فكر اعتراض مي افتند نابود ميشن اما با اين فرق كه خودشون و كسايي كه مثل خودشون هستن مي فهمن. اما بقيه فكر مي كنند كه يكي از عوامل فساد از بين رفته و چه خوب شد كه از بين رفته و بازم همه چيز خوب پيش ميره.

ديگه هيچ كس به فكر خورد كردن سنگ هاي بزرگ ظالم نيست. اصلا همه يادشون رفته كه ميشه همچين كاري هم كرد. همه سرشون به كار خودشونه و اصلا نابود شدن خودشون رو متوجه نميشن. همه سنگ شدن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 20:36  توسط کلاغ سبز  |