تبليغاتX
داستان ها و نوشته های کلاغ سبز

زندگی خوبی داشتند. بدون هیچ مشکل و تشنجی.

 

یک روز یکی از هم دانشگاهیهاشون به ملاقاتش اومد تا داستانی رو که روی دوشش سنگینی می کرد براش تعریف کنه. داستان علاقه شدیدی که زمان دانشجویی به همسر اون داشت و …

 

به خونه اومد. حرفای دوستش یکسره تو ذهنش می چرخید. بدون سلام وارد اتاقش شد. به محض ورود چشمش به کتاب «سفر به دوزخ» دینو بوتزاتی افتاد هر کدوم از وسایل و لباساشو یکطرف پرت کرد. پای کامپیوتر رفت و آهنگی که روش بود پخش کرد. «همسفر تنها نرو …» برگشت و خودشو روی تخت ول کرد. چشمش به شعر روی دیوار افتاد. « تنها آنکه بزرگترین جا را به خود اختصاص نمی دهد…»  پلکاش سنگینی می کرد و اون هم جلوش رو نگرفت. خاطرات زمان دانشجویی توی صفحه سیاه رژه می رفتن. یاد روزی افتاد که در اوج درموندگی، یه جای خلوت رفته بود و روی زمین چمباتمه زده بود. اون روز دو تا پرنده رو دید که برای هم و با هم آواز می خوندن و از این شاخه به اون شاخه می کردن. زندگی ادامه داشت.

 

زندگی ادامه داشت؟…

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:53  توسط کلاغ سبز  | 

افکار ابلهانه انسان ها رو نادان می کنه

بحث های ابلهانه روابط عاقلانه رو لگد مال می کنند

انسان های ضعیف روابط خود رو بر پایه حرف ها می گذارند

خود را عاقل پنداشتن بسیار بدتر از نادان بودن است

انسان نادان فقط به فکر گفتن حرف و نظرات خودش است

انسان بودن

آبی بودن

انسان باشیم و آبی

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 14:8  توسط کلاغ سبز  | 

 

سلام. من خودم در این جریان حضور داشتم و از درون تجمع گزارش رو نوشتم نه از شنیده ها و گفت های دیگران. نظرات شخصيم هم در پرانتز مي نويسم. نمي گم حتما درسته. اما برداشت من اينه. اما گزارش كاملا صحت داره و بر اساس واقعيت. در اين گزارش فقط اسامي مسئولين رو مي نويسم. ضمن اينكه در اين تجمع كسي حق عكس و فيلم گرفتن نداشت (به دليل سو استفاده اي كه از كساني كه چهرشون در عكس ها مشخصه ميشه. من چند تا عكس از پشت و از فاصله دور گرفتم همچنین چند تا از عکسای خبرنگار ایسنا هم گذاشتم)و هر كسي كه اين كار رو مي كرد با واكنش شديد دانشجويان روبرو مي شد و اونها رو پاك مي كردند. جالب بود كه بعضي از دوستان بسيج چندين بار اين كار رو تكرار كردند.(چندين بارشو ديدند و عكس ها رو پاك كردند. معلوم نيست چند نفرشونو نديدند و پاك نكردند)

 

 چهارشنبه: امروز قرار است جلسه پرسش و پاسخي بين رياست دانشگاه معاونينش با دانشجويان برگزار شود. اين جلسه از طرف شوراي صنفي برنامه ريزي شده و هدف اون طرح مسائل صنفي دانشجويان است. طبق گفته شوراي صنفي اين جلسه مجوز هاي لازم را كسب كرده است.  تراكت هاي اطلاع رساني اين جلسه از اول هفته در همه جاي دانشگاه نصب شده. زمان برگزاري جلسه مي رسد. اما هيچ كدام از مسئولين در جلسه حاضر نمي شوند. تعداد زيادي از دانشجويان براي پرسيدن سوالات خود و بيان انتقادات در اين جلسه حاضر شده اند. با عدم حضور مسئولين، دانشجويان احساس مي كنند كه به آنها توهين شده است. پس از مدتي حاج آقا درويش پور(به نظر من عنصر نفوذي مسئولين در ميان دانشجويان) رييس امور فرهنگي دانشگاه، در جلسه حاضر مي شود. بيانيه اي تحويل مي دهد و در حمايت از دانشجويان و در اعتراض به عدم حضور مسئولين جلسه را ترك مي كند. بيانيه ايشان هم با همين مضمون است و در آخر استفاي خودشون رو اعلام كردند.(طبق قانون رييس امور فرهنگي بايد مدرك دكترا داشته باشد. ايشان فوق ليسانس هستند) دانشجويان در اعتراض به اين جريان آمفي تاتر را ترك كرده و در محوطه دانشگاه جلوي پله هاي آمفي تاتر تجمع مي كنند. آقاي 1 از اعضاي الل بدل شوراي صنفي تقريبا جلسه رو در دست گرفته.(همه بچه ها ايشون رو مي شناسند كه اصلا تمايلي به جنس مقابل ندارند و به هيچ وجه كاراشون براي جلب توجه اونها نيست!!!!) آقاي 2 هم (كه من شخصا تو مدت دانشجوييم ايشون رو در بسيج و نهاد و شوراي صنفي و ... ديدم و آخرين خبري كه داشتم اين بود كه به دليل انتشار نشريه اي با موضوع انتقاد از دانشگاه، يك ترم تعليقي خورده اما درستش كرده. كه اين هم جاي سوال داره. چطوري يكي تعليقيشو درست كنه. ما كه نديديم) با فرياد هاي خودش (كه از ته وجودش بيرون ميزنه) و گفتن شعار هاي :«صادقي تو صندلي رياستت لقه. ما لق ترش مي كنيم» و « به والله قسم كه اگه استفا ندي، استفات ميديم» و « ما با خون خودمون تو رو از رياست پايين مي كشيم» به جو شور و نشاط و انرژي مي داد و با استقبال و تشويق همه هم روبرو مي شد.(اما انرژي دادن بدون پشتوانه و فكر...) هر كسي حرفي براي گفتن دارد، بالاي پله ها رفته و بيان مي كند. ماموران حراست دانشگاه در اطراف ايستاده و ماجرا را نظاره مي كنند. درخواست هاي مختلفي بيان مي شود. وضع بهداشتي دستشويي ها، كيفيت غذاي دانشگاه (شب قبل از تجمع، دانشگاه مرغ داده بود و اكثر بچه ها به واسطه خوردن اون دچار سهولت مفرط! در دفع شده بودند) وضعيت سرويس هاي دانشگاه، طرز برخورد مسئولين و ماموران حراست و ... مسايلي بودند كه مطرح مي شد. در بين صحبت هاي دانشجويان شعار هايي به صورت جمعي خوانده مي شد از جمله: مدعي عدالت، خجالت خجالت – دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد – دانشجو دانشجو اتحاد اتحاد و ...

در بين افرادي كه به بيان نظراتشون پرداختند، يكي از دانشجويان (به نظر من جو گير و بي معرفت) با بيان اينكه «بچه هاي تحكيم وحدت كه نه تخريب وحدت، كه همه دچار فساد اخلاقي بودند و چون دفتر انجمن رو به محل كار هاشون تبديل كرده بودند در اين دفتر رو بستند، اين جلسه رو برگزار كردند و تمام مقاصدشون سياسيه و شما بازيچه شديد و ...» كمي جو رو متشنج كرد.(اما اين دانشجو! توجه نكردند كه 1- فقط ايشون نيستند كه عقل دارند. هر كدوم از اون كسايي كه اونجا بودند به نوبه خودشون عقل و شعور دارند و مي تونند شرايط رو سنجيده و درست رو تشخيص بدهند. 2- اين جلسه از طرف شوراي صنفي برگزار شد و هيچ ربطي به بچه هاي تحكيم نداشت. 3- اصلا دانشگاه لرستان دفتر تحكيم نداره. پارسال سر قضيه انتخابات كه سه تا از بچه ها تعليقي خوردند، اين انجمن بسته شد. 4- خواسته ها هيچ كدوم جنبه سياسي نداشتند. 5- براي تهمت هايي كه زده فقط مي تونم بگم خيلي پست و بي معرفته و خودشه كه ذهنش رو بازيچه دست بعضي ها كرده و بالاخره بايد يه روز جواب اين حرفاشو بده.)

تجمع همچنان ادامه داشت. سرود هاي اي ايران و يار دبستاني به طور مداوم خوانده مي شدند. پس از مدتي دانشجويان دست در دست هم با خواندن اين سرود ها حياط دانشگاه را دور زدند و به سمت ديگر دانشگاه رفتند. در اين سمت دانشگاه نيز شعار ها ادامه داشت. آقاي 1 علاوه بر خواندن بيانيه آقاي درويش پور و اعلام استفاي ايشان، اعلام كرد كه آقاي مير نصوري ، معاون فرهنگي دانشگاه ، هم در حمايت از دانشجو ها استفا داده است. دانشجويان بر اساس خبر هاي اعلام شده، اينگونه شعار دادند كه : «درويش پور، دوست داريم» و «صادقي رو ببريد، درويش پور رو بياريد»

تجمع روز اول تقريبا داشت تمام مي شد. اعضاي برگزار كننده، برنامه خاصي نداشتند و حرف هاي مختلفي مي زدند (كه به نظرم ناشي از جوگيري اونها و نداشتن تجربه اينچنين تجمعي بود) از جمله:«در اعتراض به اين جريان، هفته آينده كلاس ها تعطيل است و هيچ كس كلاس نمي رود» و «شب رو در همين جا مي مونيم و تا وقتي صادقي نياد از جامون تكون نمي خوريم» (اما دوستان توجه نداشتند كه از نياز هاي اوليه انسان غذا و سرپناه و پوشاك براي جلوگيري از سرماست!) در نهايت تجمع با درخواست يكي از بچه ها مبني بر اينكه: «بياييد يك بار اين تجربه رو داشته باشيم كه مي تونيم اعتراض كنيم. يك بار ثابت كنيم كه روي عقايدمون مي مونيم. اگر واقعا اينطوره، امشب رو به خوابگاه و خونه هاتون بريد و فردا ساعت 11 همينجا جمع بشيد» دانشجويان از اين نظر استقبال كردند و كم كم جمعيت پخش شده و به طرف خوابگاه ها رفتند.

زماني كه تقريبا همه رفته بودند، خبر رسيد كه آقايان صلاح، معاون اداري مالي و بهرامي،رييس هيئت مديره دانشگاه، در سمت ديگر دانشگاه حضور دارند و چند نفر از دانشجويان در حال صحبت با اونها هستند. به اونطرف رفتم. آقاي بهرامي مي گفتند كه: «من اصلا خبر نداشتم. اينها شنبه نامه اي از زير در دفترم انداخته بودند كه تاريخ رو نوشته بود اما نظر من رو نپرسيدند. اصلا اين برنامه مجوز نداشته و ...» آقاي صلاح نيز مي گفتند كه «اطلاع نداشتم. فرصت بديد. بگذاريد سر يه فرصت ديگه تا من هم مدارك و نامه هاي لازم رو جمع آوري كنم كه حرف هام با سند و مدرك باشه» يكي از بچه ها گفت: « از اول هفته اين تراكت ها در تمام دانشگاه پخش بوده و همه جا ديده مي شده. چطور شما نديديد. اصلا مگه نمي گيد مجوز نداشته؟ پس چرا از اول هفته تا همين الان هنوز اين تراكت ها به ديوار هستند؟» آقاي بهرامي در جواب گفتند:«چرا قانون داره. اينا مجوز نداشتند و ما به دنبال اين هستيم كه ببينيم چه كسايي عوامل برگزاري اين تجمع بودند.»(مي بينيد كه چقدر راحت ميشه اين جرم هاي تكراري رو به كسي چسبوند!) در آخر ما از اين دو نفر تقاضا كرديم كه فردا در تجمع حضور پيدا كنند و به سوالات پاسخ دهند. آقاي بهرامي در ابتدا و در عدم حضور آقاي صلاح گفت كه : « نه من نمي تونم بيام.بيكار كه نيستم. برنامه ريزي هام به هم مي خوره و ...» اما در حضور آقاي صلاح گفتند: « من از عكس از ايسناطرف خودم قول مي دم كه بيام. آقاي صلاح رو نمي دونم.» آقاي صلاح هم قول گفتند كه: «قول نمي دم كه بيام. چون خيلي كار دارم. اگه مي خوايد يكيتون باهام بيايد تا ببينيد كه چقدر كار دارم. اما سعي مي كنم بيام.» و اينطور شد كه به خانه رفتيم.

 

پنج شنبه: جلسه در ساعت 11 شروع شد. بچه هاي شوراي صنفي براي امروز آمپلي فاير و بلند گو آوردند تا نيازي به فرياد زدن نباشد و صدا به همه برسد. جلسه شروع شد. كم كم دانشجويان جمع شدند. خواندن درخواست ها و اعتراضات و سردادن شعار ها ادامه داشت. برنامه اين بود كه ظهر در حياط دانشگاه، نماز جماعتي با امامت آقاي درويش پور برپا شود. همينطور هم شد. (من نرفتم. چون به هيچ وجه اين فرد رو قبول نداشتم و به نظرم اين هم هربه اي بود براي اجراي برنامه مورد نظرش)  بعد از نماز دوباره دانشجويان جمع شدند. در اين ميان اعلام شد جشني كه قرار بود براي ولادت يكي از امامان برگزار شود از طرف حراست لغو شده است.  پس از ادامه همان برنامه ها و سرود ها و شعار هاي قبلي و سردادن شعار صادقي صادقي استفا استفا ، برنامه پنجشنبه هم به اتمام رسيد و قرار شد برنامه روز شنبه ساعت 11 ادامه پيدا كند. در پايان همه دانشجويان حاضر پارچه اي را امضا كردند كه قرار بود جهت رسيدگي به پيوست نامه درخواست هاي دانشجويان براي مقامات كشوري و وزير مربوط فرستاده شود. امروز هم هيچ كدام از مسئولين در جمع حاضر نشدند. حتي آنهايي كه قول داده بودند!

 

شنبه: ساعت 10. به ميان جمع مي روم. خبر بدي به گوش مي رسد. آقاي 1 و 2 كه تلاش هاي زيادي در جو دادن با دانشجو ها داشتند همراه با آقاي درويش پور كه به حمايت از دانشجو ها برخاسته بودند، بدون هماهنگي با ساير اعضاي شوراي صنفي و دانشجويان، صبح روز شنبه، خدمت جناب آقاي صادقي حضور يافته و به مذاكره (يا بهتر بگيم، مصالحه) پرداختند. اين خبر همه دانشجويان رو سخت عصباني كرده بود.( طبق معمول، ايراني ها به خودشون خيانت كردند و نتيجه همه تلاش هاي همنوعانشون رو بر باد دادند.) طبق خبر هاي رسيده، اين دو نفر در اين جلسه چند تن از دانشجويان رو با آوردن نام، عوامل برگزاري و سياسي كردن اين جلسات معرفي كرده بودند. جلسه با 50 دقيقه تاخير آغاز شد. ابتدا جلسه به همان روال قبلي آغاز شد. اما در اواسط جلسه، چند تن از دانشجويان كه اين خبر به آنها رسيده بود، به اعتراض پرداختند و خبر را به اطلاع همه رساندند. جو متشنج شد. حالا همه عصباني بودند. دو نفر ( در اصل سه نفر. كسي حاج آقا رو حساب نمي كرد. اما اون عامل اصلي بود) از كساني كه همه رو تشويق مي كردند به جمع خيانت كرده بودند. اين قابل بخشش نبود. اعضاي شورا هر كدام با در دست گرفتن ميكروفن سعي در آرام كردن جو داشتند. در عين حال كه اين خبر را تاييد مي كردند، از آوردن نام خائنين خودداري مي كردند. اما همه مي دونستندعكس از ايسنا چه كساني اين كار رو انجام دادند. دو نفر محبوب جمع به دو منفور تبديل شدند. ( اما به چه ارزشي؟...) جلسه با درخواست دبير شورا كه : « ما قضيه رو پيگيري مي كنيم و اجازه نمي ديم كه حق كسي ضايع بشه. هيچ توافق نامه اي امضا نميشه تا وقتي همه باشند و تاييد كنند و هر چيزي كه تا حالا گفته شده و شايد توافقي امضا شده باشه باطله. من قول ميدم كه پيگيري كنيم و فردا با آقاي صادقي به مذاكره بپردازيم. از شما درخواست مي كنم كه با ذكر يك صلوات جلسه رو تموم كنيد. ما قضيه رو پيگيري مي كنيم.» جلسه تموم شد. دانشجويان پخش شدند. اما همه اين احساس رو داشتند كه تجمع شكست خورده و تمام تلاش ها بي نتيجه مونده. هر كسي بقيه رو متهم مي كرد و همه معتقد بودند كه از اول مي دونستند و گفته بودند. اما چه فايده. همه چيز گذشته بود.

هر كسي با ديدن آقاي 1 و 2 به شدت با اونها دعوا مي كرد و چند نفر هم با اونها به زد و خورد پرداختند.(به نظرم حق داشتند. كسي كه انقدر بي شعوره ...)

 

يكشنبه: هنوز خبري نيست. من تا ظهر دانشگاه بودم. اما خبري نشد. هيچ خبر تازه اي از شوراي  صنفي نيست. ظهر به خونه برگشتم.(تنها خبر اينكه ظاهرا آقاي صادقي با يكي از دانشجويان تماس گرفته و به او گفته است كه نام اون رو در طومار پارچه اي ديده و اصلا از اون انتظار نداشته و بعدا به خدتش مي رسه. حالا بگذريم از اين حرف رييس دانشگاه، اصلا عكس از ايسناچرا اون پارچه به دست صادقي رسيده. احتمالا آقاي 1 مرحمت فرمودند و تقديم كردند. آه از اين خائنين، آه...)

بعدا تلفني از قضايا مطلع شدم. بعد از رفتن من دعوا شده و آقاي 1 عامل اصلي اين دعوا بوده. دليل اين دعوا اين بوده كه آقاي 1 به همراه چند نفر هم كيش خود با در دست داشتن چاقو و چوب و زنجیر به چند تن از کسانی که در اعتراضات شرکت داشتند حمله کرده اند. در اعتراض به اين ماجرا  طوماري امضا شده و در دفاع از دانشجوياني كه از خود دفاع كرده اند، دليل اين دعوا را دفاع شخصي اعلام كردند و تاييد كردند كه آقاي 1 به همراه چند نفر با چاقو به آنها حمله كرده اند. نكته جالب اين قضيه اينجاست كه ماموران حراست، به هيچ وجه در اين دعوا دخالت نكردند كه اين مساله فقط يك مساله را مي رساند. اين جريان كاملا برنامه ريزي شده بوده است! جناب آقاي صادقي نيز با چند تن از اعضاي بسيج و نهاد كه خود انتخاب كرده به مذاكره پرداخته و نتيجه را به مقامات گزارش داده.

ایشان همچنين در مصاحبه ای با سایت ایسنا لرستان اين تجمع رو غيرقانوني دانسته و بيان كرده اند كه «وجود اين حوادث در دانشگاه جاي تأسف است چرا كه در يك جامعه دانشگاهي كه بايد گفتمان حاكم باشد و مسائل با مشورت ، همدلي و همكاري رفع شود شاهد اينگونه رفتارها از طرف دانشجويان هستيم» اين در حالي است كه دانشجويان از ابتدا و در آغاز تجمع خواستار گفتگو بودند. اما پاسخي از مسئولين دريافت نكردند. ضمن اينكه كساني كه از نظر ايشان سابقه سياسي داشتند نيز دانشجو هستند و به جز خواسته هاي صنفي هيچ چيز ديگري بيان نكردند. ايشان در گفته هاي خود اظهار كرده اند كه: « عليرغم حضور معاون آموزشي ،معاون اداري مالي و مشاور رئيس دانشگاه در دو روز متوالي در بين دانشجويان ، شاهد برخورد نامناسب با اين مسئولين بوديم .» اين در حالي است كه هيچ كدام از مسئولين به غير از آقاي درويش پور(آنهم فقط براي نماز، نه حضور در تجمع) در جمع حاضر نشدند. حدود 700 نفري كه در جمع حضور داشتند اين مطلب را تاييد مي كنند. عكس از ايسنادر قسمتي ديگر بيان كرده اند كه « دکتر صادقی همچنین استعفای حجت الاسلام درویش پور را تکذیب کرد و افزود، استعفایی به دست من نرسیده و معاون دانشجویی فرهنگی کماکان درحال انجام وظیفه در سمتشان هستند .» اين كه ديگه توضيح نمي خواد!!

 

اعتراضات همچنان ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:28  توسط کلاغ سبز  |