تبليغاتX
داستان ها و نوشته های کلاغ سبز
در خلوت ِ روشن با تو گریسته ام

برای ِ خاطر  ِ زنده گان،

و در گورستان ِ تاریک با تو خوانده ام

زیباترین ِ سرود ها را

زیرا که مرده گان ِ این سال

عاشقترین ِ زنده گان بوده اند.

 

امروز یکی از عاشقترین ِ زنده گان فامیل ما رفت. مردی دوست داشتنی که هر موقع می دیدمش دوست داشتم باهاش دست بدم. دست دادن با اون لذت بخش بود. مردانه دست می داد. غول سرطان خیلی از عزیزان ما رو ازمون می گیره. زندگی خوب چیه؟ تا حالا فکر کردید؟ به نظرم کسی که وقتی رفت همه در نبودنش گریستند، غمگین شدند، افسوس خوردند و فقط نیکی های اون رو به یاد آوردند، زندگی خوبی داشته. ناصر دادگر هم از این دسته بود. در عرض چند ماه تموم شد. اما خاطراتش موند. خاطراتی که من ندیدم برای کسی بد باشه. مردی دوست داشتنی و کامل...

دوست دارم خیلی دربارش بنویسم. اما نمی تونم. ذهنم یاری نمی کنه. فقط شاید باز مجبور بشیم به این جمله تکراری و تلخ بسنده کنیم که « چه حیف »

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 12:19  توسط کلاغ سبز  | 

چشمانم بسته است. از گوشه پرده سمت راست نور شديدي توي صورتم مي زنه اما خنكي باد كولر اتوبوس سوزانندگيش رو كم مي كنه. اطراف ظاهرا بيابونه. از سمت چپم نور چشمك زني من رو به باز كردن چشم هام ترغيب مي كنه. باز مي كنم اما چشمك قطع مي شود. حدسم درسته. از ديد من از گوشه پرده، اطراف بيابونه. پرده پشتي هم كنار مي زنم. يه جاده مي بينم. جاده اي براي ماشين هايي كه ورودشون به اين جاده ممنوعه. به خاطر سرعتشون، وزنشون ...

سرم رو كمي بالا ميارم و پرده رو كامل كنار مي زنم. تا دور دست ديده ميشه. جايي كه زمين و آسمون « در بوسه اي طولاني » به هم پيوند خوردند. منظره قشنگيه. « با چشم ها » تا چه دور ها رو ميشه ديد. تپه اي يك دفعه جلوم سبز ميشه. مثل دروغي كه حقيقتي مشكوك رو مي پوشونه. ديدم كور شد. به همين سادگي. تا دوردست ها به همين يكي دو متر كنار جاده محدود شد.  چشم ما در ديدن عمق و وراي مسايل و اشيا چقدر ناتوانه...

PHOTO BY: Teresa Zafon

 

 

حالا كه فكرشو مي كنم مي بينم كه من بدون اون تپه ي جلويي هم ديد زيادي نداشتم. در پس اين پرده آسمانزمين پره از چيز هايي براي ديدن و درك كردن. چه ساده انگارانه است ادعادي آگاهي با اين ديد محدود !

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 21:58  توسط کلاغ سبز  | 
اگر آدم گذاشت اهلیش کنند،

    بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد

(آنتوان دو سنت اگزوپری-ترجمه احمد شاملو)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 1:8  توسط کلاغ سبز  | 
تعطیلی روزنامه ها-دستگیری و زندانی کردن روزنامه نگاران-دستگیری دانشجویان و فعالان سیاسی و اجتماعی-احکام غیر انسانی- دستگیری و حکم شلاق برای معترضین مسایل زنان-سرکوب اعتراضات صنفی معلمان و کارگران و رانندگان و ...- از بین رفتن و از یاد رفتن جشن ها و رسم های ایران باستانی و جایگزینی اونها با اعیاد و عزاداری های اعراب- بی اهمیتی حقوق شهروندی و نبودن آزادی و ...

اینا همه مواردی هستند که می تونن دلایل خوبی برای اعتراض به کارکرد یک دولت و حکومت باشند. اما دریغ که حکومت واقعا مقتدر جمهوری اسلامی آنچنان مردم رو به خودش محتاج کرده و درگیر بدبختی های فراوان کرده و انقدر در گوش مردم مسایل واهی و بیهوده خونده و انقدر از بقیه کشور ها بد گفته و کشور خودمون رو بالا برده که کسی به فکر اعتراض نمی افته. اون عده معدود هم که مشخصه به چه سرنوشتی دچار می شوند. به این وضعیت چی می گن؟ یاس فلسفی؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:12  توسط کلاغ سبز  | 

از دست هاي ِ گرم  ِ تو

كودكان ِ توأمان آغوش ِ خويش

سخن ها مي توانم گفت

غم نان اگر بگذارد.

 

 

 

 

 

 

نغمه در نغمه در افكنده

اي مسيح ِ مادر، اي خورشيد!

از مهرباني ي ِ بي دريغ ِ جان ات

با چنگ ِ تمامي ناپذير ِ تو سرود ها توانم كرد.

غم نان اگر بگذارد.

 

 

 

رنگ ها در رنگ ها دويده،

از رنگين كمان ِ بهاري ي ِ تو

كه سراپرده در اين باغ ِ خزان رسيده برافراشته است

نقش ها مي توانم زد

غم نان اگر بگذارد.

 

 

 

چشمه ساري در دل و

                             آب شاري در كف،

آفتابي در نگاه و

                   فرشته يي در پيراهن،

از انساني كه تويي

قصه ها مي توانم كرد

غم نان اگر بگذارد.

 

(احمد شاملو/آیدا،درخت و خنجر و خاطره/۱۳ دی ۱۳۴۳)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 14:6  توسط کلاغ سبز  | 

سلام.

بالاخره سهميه بندي بنزين شروع شد. نكته جنبي جالب اين قضيه مشكلاتي هست كه مردم براي خودشون ايجاد كردند. خبر هاي غير رسمي اينطور ميگه كه در تهران پايتخت مملكتمون درگيري هايي رخ داده. چند پمپ بنزين آتش زده شده و چند بانك خصوصي و يكي از فروشگاه هاي شهروند و چند جاي ديگه هم دچار خسارت هايي شدند كه مردم وارد كردند. به قول ابراهيم ن. : « به نظر می رسد مردم عزیز ایران ما دست به اعتراض شان خوب است، منتهی به جای اینکه به دولتی که اقدام حساب نشده ای کرده اعتراض کنند، اموال خودشان را نابود می کنند و همدیگر را کتک می زنند.» جدا خيلي جالبه ها. كلا ما سابقه دار هستيم. امروز مادرم مي گفت زماني هم كه ساواك سينما ركس رو آتيش زد مردم همينطوري باز ريختن و كلي خرابكاري كردن و سينما آتيش زدن و از اين كارا. تا حالا فكر كرديد كه چرا اينطوريه؟ من يه نظر دارم. به نظرم مردم ايران براي اكثر كار هاشون اصلا برنامه خاصي ندارند و به صورت آني عمل مي كنند و بعدا اگر وقت كردند درباره كارشون فكر مي كنند. نمونه هاي خيلي زيادي ميشه آورد. من فقط يه موردش رو مي گم. موردي از ميان قشر دانشجو. توي اين دو سال گذشته رو كه بگرديد، البته نه فقط اين دو سال، بلكه تقريبا همه اعتراضات و اعتصابات دانشجويي رو كه با دقت دنبال كنيد، خواهيد ديد كه تقريبا همه اين جنبش ! ها به نوعي با بي برنامگي جلو رفتند. فقط با هوچي گري و داد و هوار. فقط با اتكا به اينكه اگه اينطور كنيم اينطور مي شه و بعد اونطوري مي كنيم. اين يعني الكي الكي و فقط از روي شانس جلو رفتن. يعني به نوعي نهضت باد. جنبش باد. تو همين چند وقته تو خيلي از دانشگاه هاي كشور اعتصاب هايي رخ داد. از جمله دانشگاه لرستان، دانشكده هنر دانشگاه تهران، دانشگاه اميركبير و ... اما جالبه كه همشون بعد از يكي دو روز سر و صدا و پلاكارد دست گرفتن و شعار دادن عليه مسئولين دانشگاه با يه تشر و تهديد و سركوب يا خيانت از درون از هم پاشيده شدند و هيچي همه كار ها شد كشك و به قول يكي از بچه ها بعد اين قضايا يأس بدي تمام دانشجو ها رو در بر مي گيره. مطمئنم كه به قولي قصدشون خيره. اما مشكل اينه كه برنامه ريزي وجود نداره. فكر پشت كار ها نيست. حالا شما كار هاي قشر فرهيخته كشور يعني دانشجو ها رو بسط بديد به باقي جامعه. چه انتظاري ميره؟ هميني كه الان شده. هرج و مرج و دعوا و كتك كاري و خسارت به اموال عمومي و همشهري ها به خاطر يه مساله كم اهميت.

 

نمي دونم. يعني مي دونم. اينا همش حرفه. هيچ فايده اي هم نداره. هر چي هم از اين حرفا زده بشه بازم همون آش و همون كاسه.

 

راستي يه نكته جالب و دردناك: معاون وزير نفت تو گفتگوي خبري شبكه 2 گفت خودرو سازان بايد 30 ليتر بنزين توي باك هر خودرويي كه بيرون مي دن بريزند. نمي دونم تا حالا ماشين نو گرفتيد يا نه. اگه نگرفتيد از يكي بپرسيد. انقدر توش بنزين هست كه شايد تا پمپ بنزين برسيد. مساله ساده ايه نه؟ يعني به ازاي هر ماشين  حداقل 20 ليتر بنزين دزديده ميشه. خيلي راحت!.

يه بازيگر تو يه سريالي به يكي ديگه گفت: « بعضي مسايل مثل جوي لجني كه هر چي بيشتر همش بزني بيشتر بوي كثافتش همه جا رو. بر مي داره» اينم از اوناست.

 

حرف زياده و جالب اينجا كه هر چي حرف بيشتر، خواننده كمتر!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 21:25  توسط کلاغ سبز  | 
سلام. داشتم مطلب طنز امروز روز رو می خوندم به قلم ابراهیم ن. یکی دو تیکش به نظرم خیلی خنده دار اومد تصمیم گرفتم بزارم تو وبلاگم:

 

سه قایق ماهیگیری
به یک خبر مهم توجه کنید! ایران سه قایق ماهیگیری امارات را در خلیج فارس توقیف کرد.
یک روز بعد: ایران سه قایق ماهیگیری امارات را آزاد کرد.
نتیجه گیری: مسوولان نظامی کشور بیکارند و چون سوزن ندارند که به بخش مذکور بزنند و فریاد بکشند و اوقات فراغت شان را از این طریق پر کنند، اقدام به توقیف قایق ماهیگیری می کنند.

 

دارالمجانین
گاهی اوقات به نظر می رسد که وزرای دولت احمدی نژاد در یک اتاق بسیار بزرگ که 25 پنجره به طرف بیرون دارد، ایستاده اند و هر کدام رو به یک پنجره، بدون اینکه کاری به هم داشته باشند و از کارهای هم اطلاع داشته باشند، هر کدام چیزی را فریاد می زنند و اصلا هیچ خبری از هم ندارند. در حالی که وزیر اطلاعات رو به یکی از پنجره هایی که در ضلع شمالی بود، در مورد تخریب شخصیت مقامات کشور شدیدا ابراز نگرانی می کرد، احمدی نژاد رو به پنجره ای در سمت چپ اتاق فریاد می کشید که « حقوق اجتماعی به حقوق فردی اولویت دارد، در حقوق اجتماعی دیگر حرمت انسانها معنی ندارد.» و در حالی که همان وزیر اطلاعات پشت همان پنجره کلی در مدح دوران 28 ساله جمهوری اسلامی اظهارات پرتاب می کرد، غلومحسین خان شوهر فاطی رو به پنجره ای که به سمت خانه شان بود، داد می زد که « در دوران سازندگی فقر کولاک می کرد.» در همین حال مصری وزیر رفاه که دوست سودانی نماینده اهواز و عراقچی از مقامات وزارت خارجه و هر سه از ایرانیان اصیل هستند، داوود مددی مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی را در عرض بیست ثانیه غافلگیر کرد و از پنجره پائین انداخت و یک آقای دیگر را گذاشت رئیس سازمان تامین اجتماعی. صفار هرندی هم در حالی که بسرعت و با شتاب بسیار زیادی دور اتاق می دوید، گفت: « دولت احساس می کند وقت ندارد، پس با شتاب عمل می کند.» در همین راستا آقای دکتر جلیلی، روانپزشک گفت: « اضطراب و افسردگی مهم ترین بیماری های روانی در جامعه است.» آگاهان توضیح دادند که در هر کشوری اگر روزی ده بار تصویر اعضای کابینه( انجمن بچه خوشگل های مقیم مرکز) را پخش کنند، طبیعی است که مردم آن کشور دچار افسردگی می شوند.


پ.ن: چون اگه نام کامل نویسنده و آدرس سایتشو بنویسم ممکنه وبلاگ خودم مورد عنایت فیلتر واقع بشه منم ننوشتم. و گرنه من همیشه قانون کپی رایتو رعایت می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 22:36  توسط کلاغ سبز  |