|
سلام. همانطور كه فهميديد(يا شايدم نه) لوچيانو پاواروتي چند روز پيش درگذشت. بدون شك او يكي از مهمترين شخصيت هاي موسيقي جهان بود. من هم براي احترام به اين شخصيت مهم و دوست داشتني مطلبي در وبلاگم قرار مي دم. البته چون خودم اطلاعات زيادي درباره پاواروتي ندارم بنابراين تمام مطالبي كه در زير نوشتم از سايت هاي ديگر جمع آوري كردم و در آخر همه ي منابع رو با هم نوشتم. روحش شاد... پاواروتي فرزند نانوايي در شهر مودنا ايتاليا بود كه شايد بتوان دليل محبوبيت بسيار زياد و همه پسند بودن خواندنش را به در 15 سال اخیر کنسرت های پاواراتی پربیننده ترین کنسرت های تاریخ موسیقی کلاسیک بود. او در جوانی یک علاقمند واقعی فوتبال و همچنین یک فوتبالیست موفق بود که در تیم شهر خود بازی میکرد. مدتی نیز به اصرار خانواده اش به معلمی پرداخت تا اینکه با علاقمند شدنش به آواز کلاسیک از این کار دست کشید و به آواز پرداخت. او زندگینامه خود را به نامهاي «پاواروتی: داستان خود من» (Pavarotti: My Own Story) در سال ۱۹۸۱ و «پاواروتی: دنیای من» (Pavarotti: My World) در سال ۱۹۹۵ منتشر کرد. خبر درگذشت این خواننده در 6 سپتامبر 2007 با سرعتی برق آسا در صفحه اول خبرگزاری های جهان جای گرفت؛ بسیار
منابع: http://www.harmonytalk.com سایت بی بی سی سایت ویکی پدیا http://www.lucianopavarotti.com
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 19:18  توسط کلاغ سبز
|
سلام. هر کسی مایل بود این متن رو بخونه می تونه این فونت رو به حجم ۴۵ کیلو بایت دانلود کنه و در قسمت فونت در کنترل پنل از منوی فایل زیر منوی اینستال نیو فونت (install new font) مسیر فایل دانلود شده رو وارد کنن و فونت رو نصب کنن. فونت قشنگیه. مثل شکسته نشوتن با خودکاره. تو آفیس هم می تونید ازش استفاده کنید. در غیر اینصورت همین متنو با فونت تاهوما در ادامه مطلب می گذارم.
همه جمع شدن جلوي در خونه. دختر و پسر و مرد و زن و بچه هايي كه هنوز فرق خودشونو با جنس مخالفشون نمي دونن و يك گوسفند با كلاهي قشنگ و گلدوزي شده در سر و گردنبندي در گردن در انتظار مرگ. موجودي احمق تر از گوسفند وجود نداره. هنوز حاج آقا و حاجيه خانم نرسيدن همه جشن گرفتن و در حال بزن و بكوبن. چند دقيقه بعد...به به تشريف آوردن. جمع حاضر كه كمي حوصلشون سر رفته بود دوباره سر حال اومدن. از دور براشون دست تكون مي دهند و تازه از راه رسيده ها از پايين كوچه تشريف ميارن. مسئول گوسفند خودش رو حاضر مي كنه. با يه حركت سريع زير پاش رو خالي مي كنه و مثل يه كشتي گير ماهر كه حريفشو زمين ميزنه، حيوون زنده رو زمين ميزنه. خاكي از زير بدنش بلند ميشه. چاقو بر گردن گوسفند بوسه مي زنه. براي لحظه اي همه ساكت مي شن و چشماي گرد شده شون رو روي گردن گوسفند كه در حال بريده شدنه زوم مي كنن. لبخندي موزيانه بر لب بعضي از اون ها ميشينه و پس از حض كامل از اين صحنه يادشون مي افته كه چرا جمع شدن. صداي صلوات بلند ميشه. الهم صل علي... حيوون دست و پا مي زنه. خون جهنده بيرون ميزنه و گوشت حيوون حلال ميشه. حكم اسلام به اجرا در آمد. از همين حالا همه خودشون رو در بهشت مي بينند. چرا كه در راه شكم خودشون و به بهانه رسيدن حاجي و حاجيه(يا هر بهانه ديگه اي) يه گوسفند قربوني كردن. مي دوني چقدر ثواب داره؟... ديگه همه داخل رفتن به غير از بچه ها. آخه بچه ها دارن از خون گوسفند روي سر و صورتشون مي مالن. آخه ظاهرا اينم در اسلام ثواب داره كه بچه قبل از ديدن شرمگاه خودش بريدن سر رو ببينه و ياد بگيره كه هر چي شد از رسيدن و رفتن مسافر تا تولد و مرگ نزديكان و خريد و فروش ملك و خودرو گوسفند قربوني كنه تا بلكه كارش حلال باشه. بله؛ به ما گفتند سجده كنيد و چون بر آمديم... ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:48  توسط کلاغ سبز
|
روستايي مردي تبر خويش گم كرد. بدگمان شد كه مگر پسر همسايه دزديده است و به مراقبت او پرداخت. در رفتار و لحن كلامش همه حالتي عجيب يافت؛ چيزي كه گواهي مي داد دزد تبر اوست. اندكي بعد، روستايي تبرش را باز يافت، مگر آخرين باري كه به آوردن هيمه رفته بود، تبر در كوه بر جاي مانده بود. چون بار ديگر به مراقبت پسر همسايه پرداخت، در رفتار و كلام او هيچ چيز عجيبي نيافت؛ هيچ چيز گواهي نمي داد كه دزد تبر اوست! افسانه ي كوچك چيني- لي تسه – ترجمه احمد شاملو
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 7:19  توسط کلاغ سبز
|
سايت شركت مخابرات ايران محتوي ويروس و تروجانه و به شدت مخربه!!
دهنم باز موند وقتي با اين پيغام روبرو شدم. سايت شركت مخابرات ايران ممكن است به رايانه من آسيب وارد كنه. اولش گفتم حتما سر همين قضيه لجبازيه كه با ايران دارند و واسه همين گوگل سايتاي دولتي ايران رو مخرب اعلام كرده اما بعد از بي خيال شدن هشداري كه گوگل بهم داد و سلب مسئوليت از خودش! ، به محض ورود به سايت مخابرات آنتي ويروسم شروع كرد به پيغام دادن. در عرض 30 ثانيه كه توي سايت بودم نزديك به 20 تا پيغام ويروس و تروجان پشت سر هم داد. مي دونيد كه آنتي ويروس ها هميشه در حال چك كردن فايل هاي كامپيوتر و فايل هاي دريافتي از اينترنت هستند. ابتدا فكر كردم كه ويروس ها داخل كامپيوتر هستند. اما بعدش كه مسير فايل ها رو نگاه كردم متوجه شدم كه تمامشون فايل هايي هستن كه از اينترنت در حال دانلود بودند و من هم به غير از صفحه مخابرات هيچ صفحه ديگه اي باز نكرده بودم. خلاصه اينكه سايت شركت مخابرات ايران به شدت مخربه. هر كه باور نداره خودش بره امتحان كنه. اما هيچ تضميني از سالم موندن سيستمون نيست!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:29  توسط کلاغ سبز
|
- "...مسئوليت پذيري، پاسخگويي در برابر رازي است كه در زندگي برمي گزينيم. البته فقط در برابر يك تن است كه به اجبار بايد پاسخگو باشيم و آن يگانه..." دان رو به جماعت ساخته ي ذهني از مريدان كه بر گردمان حلقه زده بودند، گفت: - "...آن يگانه خودمانيم." - "خود نيز اگر نخواهيم پاسخي بدهيم، اجباري در كار نيست..."
اوهام-ریچارد باخ-سپیده عندلیب-انتشارات نیلوفر
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:57  توسط کلاغ سبز
1 از خواب بيدار مي شم. هوا به نظر تاريك مياد. اما نه. ابر هاي تيرهي بارون اجازه حضور نور رو نمي دن. مثل هر روز شكمم درد مي كنه. ديگه به اين وضع عادت كردم كه هر روز صبح با درد شكم ناشي از پر بودن روده هام بيدار بشم و شايد ناخود آگاه و به قصد تخليه! از اتاق خارج بشم. امروز خيلي كار دارم. بايد زود تر برم. توي راه يه بچه مياد جلوم و با التماس ازم ميخواد كه آدامس بخرم. كنارش ميزنم و ميرم. كمي جلوتر يكدفعه چيزي باهام برخورد و منو نقش زمين ميكنه. يه پسر بود كه از يه كوچه زد بيرون و بعد برخورد با من پا به فرار گذاشت و چند نفر دنبالش. حسابي به گه كشيده شدم. لعنتي مثلا كار داشتم. بهتره تاكسي بگيرم و برم خونه لباسام رو عوض كنم... چرا اون بچه، زل زده بهم؟ يه لحظه گونهي گرد شدهاش رو ديدم،برگشت و رفت. چقدر اين اتفاقات برام آشناست. يادمه اينا رو يه جايي ديدم...اااه گور پدرش بي خيال. تاكسي، دربست... 2 درد شكم وادارش مي كنه چشمش رو باز كنه. يه درد غريب و آشنا. تو اين سرما توالت رفتن خيلي زور داره. بلند ميشه و به توالت تنگ و تاريك گوشهي حياط ميره. اما خبري نيست! به غير از كمي آب؛ شايد ناشي از نون و شير ديشب. معلومه شيرش زياد بوده. بايد كمترش كنه كه اصراف نشه! از صبح زود بايد بره سر كار. آخه خيلي از كارمندها و دانشجوها و ... همين موقع ها از خونه بيرون ميزنن. جعبه صورتي و زرد رو برميداره و بيرون ميزنه... يه مرد داره نزديك ميشه. خوش تيپه. شايد آدامس خور باشه. به طرفش ميره«آقا آدامس مي خواي؟ بستهاي صد تومن. موزي و توت فرنگي. به خدا اصله. آقا تو رو خدا...» اما مرد بي توجه اونو كنار ميزنه و به راهش ادامه ميده.«كثافت عوضي. ايشالا يه سطل خاك خالي كنن تو سرت تا لباسا...» اما هنوز زمزمهاش تموم نشده كه يكدفعه پسري از يك كوچه بيرون ميپره و به مرد مي خوره و نقش زمينش ميكنه و خودش بلند ميشه و فرار مي كنه و چند نفر دنبالش. مرد در اثر ضربه غلتي مي خوره و تمام لباساش كثيف ميشه. بچه جا خورده و در عين حال خوشحاله. لبخندي بر لبش ميشينه. مرد همين كه مي خواد بلند بشه چشمش به بچه مي افته كه لبخندش در حال خشك شدن، بر ميگرده و ميره. پسر ميشنوه «تاكسي،دربست» و دندونهاش رو به هم فشار ميده.
پ.ن: یک پزشک میگه: دژاوو حالتی است که در آن شخص احساس میکند ، چیزی را که الان در حال رخ دادن است ، قبلا تجربه کرده است. و در این مقاله به طور کامل درباره این کلمه و حالت و انواع آن توضیح داده است.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:49  توسط کلاغ سبز
|
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 11:22  توسط کلاغ سبز
|
سلام. دیشب رفتیم فیلم پارک وی. من که خوشم اومد. به نظرم جای همچین فیلمی (از لحاظ شکل ساخت و جلوه های ویژه) در سینمای ایران کم بود. بازیگرای نقش اول زن و مردش هم که به نظرم خیلی خوب بازی کردن. حالا من کاری به فیلم ندارم. یه جای فیلم کوهیار به مادرش می گه اون آهنگ لالایی که خودت دوست داشتی برام بذار. اونم می ذاره. منم واسه شما می ذارم!
اینم شعرش با فونت نستعلیق. امیدوارم در دیدنش مشکلی نداشته باشید. براي ديدن اين شعر ممكنه با مشكل مواجه بشيد پس مي تونيد از برنامه زير استفاده كنيد كه هم امكان تايپ نستعليق رو پيدا كنيد هم شعر رو ببينيد. برنامه تايپ نستعليق در ورد 2003. اين برنامه رو در بازار ديدم با قيمت 6000 تومان ارايه مي شد. اما برنامه مجانيه. ابتدا پسوند فايل رو به exe تغيير بديد سپس اجرا كنيد تا شاخه نستعليق باز بشه. قبل از نصب فايل readme-first رو حتما بخونيد بعد بريد سراغ نصب.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 15:12  توسط کلاغ سبز
|
|
|